تبليغاتX
هر چه میخواهم ...
هر چه میخواهد دل تنگم میگم!!!
رو به دیوار می ایستم

در اندیشه پشت دیوار نیستم اما....

تو میگویی: "به تو چه؟!"

اما من پیش چشم تو ام!

و اگر لحظه ای نبینی مرا....

تو به دنبال چه میگردی؟

بهانه ای برای نماندن؟

لازم نیست!

بهانه ای برای شکستن؟

لازم نیست!

دیگر به خودم قول داده ام فریاد نزنم

آرام ایستاده ام

مثل یک مرد!

گریه نمیکنم

نه از بودن و نه از نبودن تو!

نمیخواهم به پایم بیفتی!

من برای ماندنت حتی خواهش نمیکنم

برای رفتنت نیز!

خواستی برو

خواستی بمان

اصلا "به من چه؟!"

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 23:52  توسط سید مهدی دلیلی | 
«می تراود مهتاب»؟

پس تراویدن کو؟!

این شب تار کجا مهتابیست؟!

«می درخشد شب تاب»؟

پس درخشیدن کو؟!

چشم، شب تاب کجا میبیند؟!

«نیست یکدم شکند خواب به چشم کس»، خواب؟!

«غم این خفته چند...»

خفته بودند ای کاش...

خویش بر خواب زدند این مردم!

لیک از غصه خویش و وطنم

«خواب در چشم ترم میشکند!»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:15  توسط سید مهدی دلیلی | 
آن عزیزی که برفتست سفر، بار خدایا به سلامت دارش

دلش از غصه تهی دار و به شادی و سعادت دارش

 

گر چه دور از من و من دور تر از او بودم

یا رب آن یار سفر کرده به خوبی و خوشی باز آرش

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:22  توسط سید مهدی دلیلی | 
بدین وسیله به منظور بی دلیل نبودن حرف هایی که پشت سرم در میارن لطفا یه نفر اعلام آمادگی کنه که عاشقش بشم!!!

علاقه مندان می توانند آمادگی خود را به صورت نظر (عمومی یا خصوصی) اعلام کنند (فقط خواهش میکنم اسمتون رو درست حسابی بنویسید که بشناسم!!)

پ.ن: قول ازدواج نمیدمااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:50  توسط سید مهدی دلیلی | 
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند                                  طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم....

پ.ن: این شعر از من نیست!!! البته فکر کنم اونقدر معروف باشه که نیاز به گفتن نداره ولی خوب قول داده بودم شعرایی که مال خودم نیست رو مشخص کنم

پ.ن۲: بابا باور کنید نه من طوریم شده، نه کسی بهم "نه" گفته، نه منظورم از بی سروپا شخص خاصیه!!! فقط این شعر خیلی قشنگ و پر معنی بود زدم. باور کنید منظور خاصی نداشتم

پ.ن۳: وای خدااااااااااااااا ! دوستان محترم من طلب عشق از هیچ بی سر و پایی نکردم!!!  از هیچ کار گذشتمم پشیمون نیستم! این شعر منظورم یه چیزی تو مایه های این بود که یعنی اگه تنها هم بشم به این سادگیا عاشق نمیشم!!! حالا بازم حرف در بیارید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 14:12  توسط سید مهدی دلیلی | 
به کی بگم دوست دارم؟ وقتی کسی رو نمیخوام

به کی بگم عاشقتم؟ وقتی هوس مونده برام

 

به کی بگم پیشم بمون؟ بگم واسم قصه بخون؟

به کی بگم؟ نه نمیگم! مونده واسم ازت نشون

 

کیو برم بغل کنم؟ گونه هاشو من، تر کنم

دستای کیو بگیرم؟ به خاطر کی بمیرم؟

 

میخوام برم یه جای دور، دور از تو و دور از غرور

دور از غرور خواستنت، دور از تو دور از عطر و نور

 

نمیخوامت، دوس ندارم پیشت بمونم همیشه

یه روز که من باید برم، خودم میدونم نمیشه!

 

شاید یکم دلواپسم، واسه تو واسه اون دلت

واسه خونه ی قدیممام، یادت میاد میگفتمت؟

 

میگفتم اینجا میمونم، اگه برم نمیتونم

نمیتونم جای دیگه! آره خودم خوب میدونم

 

ولی بذار رها باشم، مثل تو قصه ها باشم

بذار از امروز تا ابد، مثل غریبه ها باشم 

 

سوار اسب سم طلا، میرم به جنگ اژدها

یه اژدهای آتشین، همون که بود تو قصه ها...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:23  توسط سید مهدی دلیلی | 
«قطار میرود»

نمیروی!

«تمام ایستگاه میرود»

نمیروی!

ز خاطرم نمیروی تمام ایستگاه و هر قطار گر رود...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:39  توسط سید مهدی دلیلی | 
ای ایران ای مرز پر گهر
ایرانی به پا خیز
سایت گوگل نام خلیج فارس را به خلیج عرب تغییر داد اگر یک میلیون نفر اعتراض کنن این نام که افتخار ایرانه را برمیگردونه.
اعتراض خود را اعلام کنید
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
لطفا به هر کس که خودشو ایرانی میدونه بگید.
جاوید ایران


سلام ببخشید چند روزی نبودم از همه دوستان هم میخوام اینو تو وبلاگشون بزارن.

با تشکر از دوستی که این متن رو واسم فرستاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 14:4  توسط سید مهدی دلیلی | 
گفته بودم روزی

"کاش عاشق بودم"

ولی اکنون گویم

کاشکی عشق نبود

کاش احساس بشر حد خودش را میدید

و ز تعداد شمارشگر دست

از همین پنج عدد انگشتان

از همین دیدن و بوییدن و سه حس دگر

وارد عرصه بی رحم و خیالی چون عشق

هرگز عمر نمیشد که مرا کرد چنین

دیدنم دیدن یار

یا که بوییدن عطرش همه وقت

یا شنیدن سخن گفته ز او

لمس دستان لطیف

طعم لبهای چو لعل و شکرش...

پنج حسی که مرا کرده کنون بی خود و دیوانه ترین!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:39  توسط سید مهدی دلیلی | 
میخواهم بنویسم

از خودم

از تو

از او

از خیلی ها

اما.....

سکوت بهتر است!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 22:13  توسط سید مهدی دلیلی |